پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
387
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
تيكران را كه اسير آورده شده بود از زندان بيرون آورده همراه خود اين سو و آن سوى مىگردانيد و بر دوستان پومپيوس گزند بيشترى مىرسانيد و بدينسان مىخواست پيروزى خود را بيشتر گرداند . روزى به هنگامى كه پومپيوس به شنيدن دعوايى پرداخته بود كلاديوس با يك دسته از مردم بىسروپا و بدكردار فرا رسيده خود او بر بلندى ايستاد و روى به مردم كرده يك رشته پرسشهايى آغاز كرد : كيست سردار بدكردار ؟ كيست آن كسى كه در راه كس ديگرى كوشش مىكند ؟ كيست آن كسى كه سر خود را با يك انگشت مىخارد ؟ . . . او اين پرسشها را مىكرد و به دامن خود تكان مىداد و آن مردم صدا به صدا انداخته موافق حركتهاى او به هر پرسشى پاسخ مىگفتند : پومپيوس ! اين براى پومپيوس پردهدرى كوچكى نبود . به ويژه كه او تا اين زمان نام خود را به بدى نشنيده و با يك چنين پيشآمدى روبهرو نشده بود و دلتنگى او بىاندازه گرديد هنگامى كه شنيد كه سناتوس از اين پيشآمد خرسند است و آن را كيفر خيانت او بر كسيسرو مىداند . ولى كار در اينجا هم نايستاده تا زخم زدن و حمله كردن كشيد . زيرا يكى از بندگان كلاديوس در فوروم ديده شد كه با شمشيرى در دست از ميان مردم خود را به زمين مىكشيد و آهنگ پومپيوس كرده و پومپيوس همين را عنوان ساخت و چون از پردهدرى و بدزبانى كلاديوس سخت بيمناك بود تا او سمت تريبونى داشت بيرون نيامد و در خانه خود نشسته با دوستانش در اين باره شورها داشتند كه از چه راهى خشم سناتوس و بزرگان را فرو نشاند . پيشنهادهايى كه مىكردند يكى اين بود كه گوللبو پيشنهاد كرد يوليا را طلاق دهد و از دوستى قيصر دست برداشته به سوى سناتوس بگرايد . ولى پومپيوس به اين پيشنهاد پروا نكرد . ديگرى راهنمايى نمود سيسرو را از دور راندگى باز گرداند چه او هميشه دوست نزديك كلاديوس بوده و نزد سناتوس ارجمندى دارد . اين را به آسانى پذيرفت . اين بود برادر سيسرو را همراه يك دسته انبوهى از هواداران به فوروم آورد كه در آنجا بازگشت برادر خود را خواستار شود و چون اين كار كرده شد پيكار سختى برخواست كه چند